علی آقا این موضوعی که الان برات می نویسم به چند ماه قبل حدود اواخر فروردین 92 مربوط میشه که الان با کمی تاخیر برات می نویسم

یه روز تو کتابخانه مرکزی شهر اصفهان از طرف خانه کودک آقای مصطفی رحماندوست را دعوت کرده بودند و ما هم از طرف خانه کودک به این مراسم دعوت شدیم
من وتو ودایی جون سعید با همدیگه به این مراسم رفتیم هم به تو خیلی خوش گذشت چون براتون کارگاه نقاشی گذاشته بودند وهم به ما چون خاطرات بچه گیمون مرور شد وآقای رحماندوست شعر معروف" صد دانه یاقوت "را خواندند
بعد هم تو پیشش رفتی وکتاب نقاشی ای را که همونجا بهت هدیه داده بودن دادی به آقای رحماندوست که برات امضا کنه وتوش نوشت "برای علی ومحمد حسین عزیزم"
در ادامه مطالب چند تا از شعرهای زیباشو برات می ذارم
مصطفی رحماندوست
|
سفره ي شام 
شش دانه قاشق شش دانه بشقاب نان و نمكدان يك كاسه ي آب ديگي پر از آش يك شام ساده در دور سفره يك خانواده با مهرباني با هم نشستند در سينه شادي بر چهره لبخند گفتند اول نام خدا را خوردند با هم نان و غذا را يك سفره ي خوب يك شام دلخواه بعد از غذا هم الحمدلله
2پر 2پر 4 پر
2پر 2پر 4 پر
10 تا پرستو با هم يكباره پر كشيدند در آسمان آبي پر پر پر پريدند
با پر زدن رسيدند به يك درخت گردو يكي يكي نشستند به روي شاخه او
اتل متل توتوله ده تا پرستو داريم دانه به دانه حالا آنها را مي شماريم
يك كه خسته تر بود از روي شاخه افتاد خدا كند نيفتد به دست مرد صياد
اتل متل توتوله 9 تا پرستو مانده هر شاخه اي، يكي را به روي خود نشانده
يكي از آن ميانه گرسنه بود و پر زد براي دانه خوردن به دشت و لانه سرزد
اتل متل توتوله نه 10 تا و نه 9 تا 8 تا پرستو مانده روي درخت زيبا
پرستوي قشنگي كه تشنه بود و بي تاب پريد به سوي چشمه براي خوردن آب
اتل متل توتوله نه تشنه و نه خسته 7 تا پرستو حالا روي درخت نشسته
پرستويي هم آرام چيزي نگفت ودر رفت به جاي دور دوري پريد و بي خبر رفت
اتل متل توتوله پرستو آي پرستو 6 تا پرستو مانده سر درخت گردو
اتل متل توتوله شعر و شكوفه و قند 5 تا پرستو مانده 5 تا پرستو رفتند
يکي که بازيگوش بود کرمي از آن بالا ديد براي خوردن آن پر زد و پر پر ، پريد
يكي نماند و برگشت دلش به تاپ تاپ افتاد بايد به جوجه هايش دوباره دانه مي داد
4 تا پرستو مانده بقيه پر كشيدند اتل متل توتوله پرستوها پريدند
از آن چهار پرستو يكي،براي بازي پريده و پر زد و رفت به دشت سبز و بازي
اتل متل توتوله از آن همه پرستو فقط 3 تا نشسته روي درخت گردو
يكي از آن 3 تا هم پريد و رفت به باغي نشست ودرد دل كرد با جوجه كلاغي
اتل متل توتوله دويدم و دويدم به روي تك درختي 2 تا پرستو ديديم
از آن 2 تا،يكي هم نه جيك زد ونه فرياد به دنبال بقيه به فكر رفتن افتاد
اتل متل توتوله نه 6 تا و نه 8 تا نشسته 1 پرستو بدون دوست وتنها
نشسته بود پرستو بدون يار و تنها كه ديد دوباره برگشت پرستويي به آنجا
كنار هم نشستند 2 تا پرستو با هم سلام و حال و احوال نه غصه بود نه غم
اتل متل 10 و 9 توتوله 8 و 7 تا به 6 و 5 رسيدند پرستوهاي زيبا
ولي كلاغ،كلاغ پر دوباره پر كشيدند 4 و 3و 2و 1 پرستوها پريدند
صدايي آمد انگار!؟ صداي پرپر آمد 2 تا بودند و ديدند كه يار ديگر آمد
سلام به روي ماهت كجا بودي؟ بفرما! 3 تا شديم. چه بهتر! من و تو مي شود«ما»
2 تاي ديگر آمد 2 و 3 مي شود چند؟ 3 و 2 مي شود 5 ترانه بود و لبخند
2 پر، 2پر ، 4 پر 3 تا پرستو برگشت 3 تا و 5 تا شد چند؟ 6 و 2 مي شود 8
پرستوهاي زيبا دوباره پركشيدند كنار هم پريدند به ابرها رسيدند
2 تا پرستو برگشت دوباره 10 پرستو دوباره 10 پرنده و يك درخت گردو
|