علی آقای گلمعلی آقای گلم، تا این لحظه: 17 سال و 6 روز سن داره
آقا رضاآقا رضا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره

دنیای زیبای علی

موش موشک مدرسه موشها

شب بخیر عزیزم  پسر گلم امروز که از خواب بیدار شدم تصمیم گرفتم یه کاری برات کنم که خوشحالت کنه  تو هم زودتر از من از خواب بیدار شده بود وتوی حال داشتین با بابا سر شستن دست وصورتت کلنجار می رفتین آخه قرار بود دوباره از امروز با بابا بری مهد کودک  من اومدم به وساطت وبالاخره تو دست وصورتتو شستی منم وسایلتو آماده کردم  خودت لبسهاتو پوشیدی ومنم بهت قول دادم که تا ظهر برات یه عروسک موش درست کنم یکی از موشهای مدرسه موشها  تو هم مثل من مدرسه موشهارو خیلی دوست داری  می خواستم برا کپل را درست کنم ولی هرچی گشتم نتونستم پارچه مناسب پیدا کنم  بالاخره یه چیزی برات درست کردم که تو رو خیلی خیلی خوشحال کرد&nb...
29 مهر 1392

شعری برای تو

ای تو از گل برده میراث شکفتن را دوست دارم لحظه های از تو گفتن را از تو خواهم گفت با خشکی از تو خواهم گفت با دریا از تو با دیروز می گفتم از تو خواهم گفت با فردا ...
29 مهر 1392

خوب ترینم

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز که همین شوق مرا، خوبترینم کافی ست   ...
29 مهر 1392

تولد علی آقای گلم

سلام عزیز دلم امروز سه روز از تولدت می گذره که دارم این مطلبو برات می نویسم چون مهمون داشتیم وسرم شلوغ بود فرصت نکردم به وبلاگت سر بزنم گلم  پنجشنبه شب برات تولد گرفتیم ودایی جون وزندایی ومحمد با مامان جون وبابابزرگ اومده بودن اینجا و جشن تولد خیلی خوبی بود تو خیلی خوشحال بودی  عصر با بابابزگ فرستادیمت پارک و با دایی جون خونه رو تزیین کردیم وقتی اومدی خونه انقدر ذوق زده شدی که شروع کردی به رقصیدنو خوشحالی کردن الهی که قربونت بشم  ایشالا همیشه شاد وخندان ببینمت مادر          ...
29 مهر 1392

دوست دارم

  دوست دارم پسر گلم  امروز خیلی کمکم کردی  می خواستم عکسهای سبزی خورد کردنت بذارم ولی نمیدونم دوربین چی شد که نتونستم آنها رو گپی کنم امیدوارم که  درست بشه که بذارمشون خیلی خوبی عزیزم ...
20 مهر 1392

سفر عرفانی بزرگ

حاج علی آقا سلام  امسال عید ما به امید خدا به سفر مکه مشرف شدیم و  تو هم تو این سفر همراهمون بودی خیلی بهمون خوش گذشت  از خاطرات بسیار شیرین من تو این سفر لحظه ای بود که تو موقع دیدن خونه خدا اشک تو چشات جمع شد وشروع کردی برای محمدحسین وآرشام و بقیه فامیل دعا کردن خیلی این لحظه برای من به یاد ماندنی وشیرین بود  یکی دیگه از خاطرات خوبم لبیک گفتن تو توی اتوبوس بود زمانی که از مسجد شجره محرم شده بودیم وداشتیم می رفتیم به سمت مکه آخرین روز سفر هم به خاطر صلواتهایی که میدادی بهت یه بسته مداد رنگی جایزه دادن  دوستهای خوبی هم در طول سفر پیدا گردی  از خدا می خوام که بازم قسمتمون کنه بریم خونه خدا البته این ...
18 مهر 1392

روز جهانی کودک مبارک

پسر عزیزم سلام روزت مبارک گلم امروز روز جهانی کودک بود وصبح با هم رفتیم مهد کودک  تو پسر خیلی نازی بودی امروز  یه دسته گل خوشکل برات میفرستم جون امروز نتونستم برات چیزی بخرم ولی بابا 60 هزار تومن پول بهت داد که انداختی تو قلکت خیلی دوست دارم عزیزم تقدیم به گل پسر عزیزم   ...
18 مهر 1392

عید فطر

علی جون چند روز پیش تعطیلات عید فطر بود که ما با هم رفتیم مسافرت یادت که هست رفتیم مشهد امسال از قدم مبارک تو سه روز تعطیلی عید فطر داشتیم وبا هوا (به قول خودت ) رفتیم مشهد به تو که خیلی خوش گذشت نمی دونم هوای مشهد چی داشت که تو رو خیلی خیلی پر انرژی کرده بود بابایی که خیلی خوشحال بود از اینکه به پسر گلمون اینقدر خوش گذشته وقول داد که سال دیگه که درسش تموم شد یه سفر 10 روزه بیارتمون مشهد ایشالا راستی یادم رفت بت بگم شیرم ازت گرفتم چون تقاضای زیادی براش نداشتی ومنم که دیدم مشتری خوبی نیستی ترکت دادم! پسر گلم خیلی خاطرات زیاد وشیرینی باهات دارم از این سفر وهمه سفرهایی که تا حالا با هم رفتیم بذار لیستشو برات بگم یک ماهگی : شمال عروسی ...
17 مهر 1392

گردش روز جمعه :دوآب الشتر:

علی آقا ببخشید که مطالب را برات به ترتیب ننوشتم جمعه این هفته رفته بودیم دوآب الشتر خیلی جای با صفایی بود وخیلی بهمون خوش گذشت تو انقدر آب بازی کردی که شب از پادرد از خواب بیدار شدی  راستی من یادم رفته بود سیخ بیارم تو با بابا از آب رد شدید و رفتید از اون طرف رودخونه و از اون چندتا عموها سیخ گرفتید معماری هم کردی ویه ساختمان ساختی برامون     عبور از آّ برای تهیه سیخ کباب     فراهم آورن ملات برای ساختمان سازی تعمیر ساختمان ...
17 مهر 1392